سيد ظهير الدين مرعشى

مقدمه 108

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

كرد ، افراسياب بود ، آن حال چنان بود كه : افراسياب مكتوبى به جواب كاغذ قارن كاوه به دروغ فرموده نوشتند . مضمون آن‌كه : نامهء ترا - كه نوشته‌اى - خوانده‌ام ، و هوادارى - كه كرده‌اى - معلوم شد . چون من ايران را مستخلص گردانم ، عهد كرده‌ام ، و از يزدان پذيرفته‌ام كه : ملك ايران را به تو تسليم كنم ، و مبالغهء چند در آن باب بفرمود نوشتند و بنياد آن غدر را چنان محكم گردانيد كه كذب آن در هيچ فكرى صورت نبندد و نوشته را به قاصد داد و فرمود تا ببرد و به معسكر منوچهر رساند . چون منوچهر بر آن اطلاع حاصل نمود ، فى الحال قارن را بفرمود تا بند كردند و به درگاه حاضر گردانيدند و سپهسالارى به آرش رازى داد . چون قارن را از ميان لشكر بيرون بردند . به اندك مدت افراسياب بر لشكر منوچهر غالب آمد و سپاهش منهزم گشته ، به عراق آمدند ، و بعد از آن منوچهر ، غدر افراسياب را معلوم كرد ، و قارن را تسلى خاطر داد ، و بند برداشت ، و به مرتبهء خود بازفرستاد ، و منوچهر به نفس خود با لشكر به رى نزول فرمود و افراسياب مقابل منوچهر در دولاب تهران لشكرگاه كرد ، و هر روز به منوچهر چيرگى مىيافت . چون چنان ديدند بفرمود تا قلعهء طبرك را بساختند ، و اول كسى كه قلعه بنياد كرد او بود . و طبرك اولين قلاع عالم است . و به زبان طبرى ، « طبر » ، كوه را گويند . و چون در ميان صحراى قلعهء رى ، تپهء بزرگ واقع است ، آن تپه را طبرك مىخوانند . يعنى كوهك به كاف تحقير ، به سبب ساير جبال كه در آن حوالى واقع است ، و آن قلعه را از آن سبب بدين اسم موسوم گردانيدند . و چون آن عمارت تمام شد ، منوچهر پناه بدانجا برد ، و در آن قلعه متحصن شد ، و بعد از آن ، از قلعه بيرون آمده به شهر رى نهضت فرمود . و از آن زمان شهر رى مقابل گنبد فخر الدولهء ديلمى - كه بعد از آن ساخته‌اند - بوده ، و اهل رى آن موضوع را دزرشكان گفتندى و تا آخر عهد ديالمه بر آن قرار بود . مقصود آنكه در آن شهر هم منوچهر نتوانست بود ، بالضروره از آنجا فرار نمود و به راه لارجان رو به بيشهء تميشه نهاد . افراسياب در عقب او بيامد . منوچهر به رستمدار در آمد . و اين سخن هم دلالت مىكند بر آنكه تميشه به ميان اهلم باشد ، نه تميشهء